نظریه ی فیلم و فیلمسازی فیمینیستی
انقلاب فیمینیستی
جنبش زنان به یکباره از راه نرسید؛ تعداد فزاینده ای از زنان، از همان روزهای مبارزه برای کسب حق رای برای زنان، متوجه نیاز به تساوی با مردان شده بودند. در دهه ی هفتاد، جو سیاسی و اجتماعی تازه ای پا به عرصه گذاشت که وضع آن دوران را زیر سوال برد؛ به اصلاحات ریشه ای پا داد؛ و شرایطی فراهم آورد که ظهور جنبش فیمینیسم را میسر ساختند. و به زنان فهماند که زمان، زمان گسترش و شیوع جنبش فیمینیسم است.
نخستین نظریه فیلم فیمینیستی
سال 1970 سال جنبش زنان و پیشرفت و گسترش نظریه فیلم و پیشرفت فیلم و فیلمسازی فیمینیستی است. در ماه اوت این سال برای اولین بار در کنار جشنواره ی فیلم ادینبرگ، کنگره ی زنان برگزار شد و بسیار موفق از آب درآمد. کلر جانستن در اوایل سال 1973 در "نشنال فیلم تیاتر"فصل سینمای زنان را گشود. مفهوم ایدئولوژیکی و سیاسی موجود در فیلمسازی فیمینیستی، تولد یک نظریه فیلم را تضمین کرد. در ابتدا نظریه فیلم فیمینیستی به طور اخص به نمایش و جنسیت و رابطه ی آن با سلطه ی ساختار مردانه در دل جامعه پدر سالار پرداخت. تعدادی از زنان که بیشترشان تحصیل کرده بودند، به پا گرفتن این نظریه کمک کردند؛ اما می توان گفت که مبدعان اصلی نظریه ی فیلم فیمینیستی لورا مالوی و کلر جانسن بودند . این دو مقاله های مهمی به رشته ی تحریر درآوردند که بر روش های تحلیل و بررسی فیلم و رسانه ها تاثیر عظیمی گذاردند.
ایجاد یک ضد سینما
"سینمای زنان به مثابه ضد سینما " (1973) اثر کلر جانستن یکی از نخستین مقاله هایی است که در باب نظریه ی فیلم و فیلمسازی فمینیستی نگاشته شده است. جانستن ( در این مقاله ) نشان می دهد که زن ها از همان روزهای سینمای صامت، به شکلی قالبی نمایش داده شده اند. وی در دفاع از سینمایی سخن می گوید که در مقابل قراردادهای تنگ نظرانه و محدود قد علم می کند و در عین حال، سرگرم کننده باقی می ماند. جانستن معتقد است که در سینمای معمول، زن به مثابه طفیلی بینشی مردانه به نمایش در می اید. وی همچنین از نقش های محدودی که در فیلم ها به زنان واگذار می شوند، انتقاد می کند. او می گوید:" پر بیراه نیست اگر بگوییم که علی رغم تاکید بسیاری که در سینما بر زن به مثابه عنصری نمایشی گذاشته می شود، زن در مقام زن از سینما غایب است." جانستن (در این مقاله) اثار دو کارگردان زن هالیوودی یعنی دوروتی ارزنر و ایدا لوپینو را بررسی می کند و نشان می دهد که فیلم های انان دیدگاه پدرسالارانه ی حاکم را تا حدودی متزلزل می کنند. درک عمل این فیلم ها در بر انداختن و به چالش طلبیدن ایدئولوژی حاکم و در بالندگی فیلمسازی فیمینستی بسیار اهمیت دارد. جانستن در دفاع از سینمای زنانه ای سخن می گوید که هم در داخل و هم در خارج از حیطه ی سینمای معمول تاثیر گذار است، از هیچ ساختار سلسله مراتبی پیروی نمی کند و از فیلم به مثابه ابزاری سیاسی و در عین حال سرگرم کننده، بهره می گیرد. جانستن بر اهمیت پاگرفتن گونه ای فیلمسازی پای می فشارد که در برابر سینمای تجاری معمول و اساس پدرسالانه ی ان قد علم می کند. او این نوع فیلمسازی را جنبش ضد سینما می نامد و ان را با سینمای آوانگارد و دست چپی مرتبط می داند.
در دسترس قرار دادن فیلم های فمینیستی
فیلمسازی فمینیسمی در اغاز، به طور کلی خود را از جریان غالب سینما جدا می دانست. اما همین جدایی، دردهه ی بعد بحث های فراوانی بر انگیخت و بر سر یافتن راهبردهایی برای پیداکردن مخاطبان بیشتر ، بحث های داغی در گرفت. ظاهرا نبود سرمایه و داشتن بودجه های بسیاراندک، باعث یاس و درماندگی فیمینیست ها نشده بود ، و چنین به نظر می امد که مساله ی عمده ی انها، یافتن و پرورش یک سبک خاص فمینیستی برای فیلمسازی بود. برای مثال، سلی پاتر معتقد بود که گرچه یافتن مخاطبان بیشتر بسیار مطلوب است ، اما موضع ایدئولوژیکی اش به او اجازه درگیر شدن در چرخ دنده های صنعت سینمای معمول را نمی دهد.با توجه به ساز و کار این صنعت ، فیلم های فمینیستی ، بازار پر رونقی ندارند و به همین دلیل ، برای توزیع کنندگان فیلم ها خطر بزرگی به شمار می روند.
به سوی سینمای داستانی
تعدادی از فیمینیست ها از این واهمه داشتند که برخی از جوانب فیلمسازی فیمینیستی انقدر در ترویج دیدگاهی نظری غرق شده باشند که میان فیلمهای فیمینیستی و مخاطبان آنها سد و مانع ایجــاد شده باشد؛ و معتقد بودند که برای جلب مخاطب باید به ساختارهای سنتی روایت برگشت. در واقع در اوایل دهه ی هشتاد تعداد فیلمهایی که کارگردانهای زن در جهت جریان غالب سینما ساخته بودند، افزایش یافته بود. همانند"مساله ی سکوت"(1982) فیلم تحسین شده ی(اما تا حدی بحث انگیز ) فیلمساز هلندی، مارلین گوریس و "زاده ی آتش"(1983) اثر لیزی بوردن و چند فیلم تجربی مانند "جویندگان طلا" (1983) و "شعر حماسی"(1982)که از شکلهای سنتی سینما استفاده کردند.مساله ی سکوت و زاده ی آتش نظر مخاطبان را جلب کردند و راهی نو برای فیلم های داستانی فیمینیستی ایجاد کردند.
فروپاشی جنبش فیمینیسم
ظاهرا اکنون بسیاری از زنان فعال در سینما از جنبش فیمینیسم فاصله گرفته اند؛و گرچه هنوز از نظریه ی فیمینیستی طرفداری می کنند ، معنای فیمینیسم و فیلم فیمینیستی را زیر سوال برده اند. بـدون شک ، دیگر فیمینیسم از هم پاشیده است. شاید بهتر آن باشد که برای زنان فعال در عرصه ی سینما اصطلاح جدیدی همچون "واقع گرایی فیمینیستی" را بکار برد؛چرا که آنها مجبورند همواره متوجه ضرورتها و خواسته های جریان غالب سینما باشد تا برای ساختن فیلمهایشـــــــان از پشتیبان مالی برخوردار شوند.
و در آخـــر
با افزایش تعداد زنان فعال در جریان غالب سینما، به نظر می رسد که بالاخره نمایش زنان، هم از لحاظ بصری و هم از لحاظ مضمون شکل بهتر خواهد یافت. مانند "اورلانو"(1993) اثر سلی پارتر و "پیانو" (1993) ساخته ی جین کمپیون،که هم از نظر منتقدان و هم از نظر مخاطبان موفق بوده اند در حالیکه از موضوعاتی استفاده کردند که در جهت جریان غالب سینما نبود. البته این دو فیلم از فیلمبرداری بی نظیر و جذابی هم برخوردارند و بیانگر جهان بینی ای غیر از جهانبینی هالیوود ند.

