نمایش کافه ستاره در دانشگاه امیرکبیر
سه شنبه 18 مهر امور فرهنگي دانشگاه صنعتي اميركبير (پلي تكنيك تهران) اقدام به نمايش فيلم كافه ستاره به كارگرداني سامان مقدم به همراه جلسه ي نقد و بررسي و با حضور عوامل و بازيگران فيلم كرد كه با استقبال پرشور دانشجويان پلي تكنيكي همراه شد. در عرض 2 روز تبليغات 360 بليط آمفي تئاتر مركزي دانشگاه با بهاي 800 تومان بفروش رسيد كه البته درآمد حاصله صرف امور خيريه شد. در اين برنامه قرار بود آقايان رايگان، مقدم، بهداد، بازغي و خانم ها تيموريان و توسلي حاضر شوند كه از جمع دعوت شده مسعود رايگان، سامان مقدم و پژمان بازغي آمدند و بقيه رسما عذرخواهي كردند.

ابتدا به این نکته اشاره کنم که این برنامه توسط امور فرهنگی دانشگاه و بدون هماهنگی با کانون فیلم و عکس برگزار شده بود. و بچه های کانون فیلم از شرکت در این برنامه امتناع کردند. شاید من تنها نماينده ي كانون در اكران فيلم بودم. به همين دليل سوالات و نكات مطرح شده در مورد فيلم چندان از بار فني و سينمايي برخوردار نبود. خود من هم كه عضو كانون بودم از طرح سوال شفاهي خودداري كردم. برگزار كنندگان سعي كرده بودن كه يه فضاي صميمي و دوستانه را بوجود بيارند كه مهمانان بيشتر درمورد خودشان صحبت كنند. تا بجايي كه اولين سوالي كه (يكي از خانم ها پرسيده بود) مجري از بازغي پرسيد به يكي از ديالوگ هاي بامزه ي فيلم اشاره داشت كه:"آقاي بازغي شما ازدواج كردين؟ ما بدون شغل هم قبولتون داريم". سامان مقدم براي آغاز صحبت هاش به به اين موضوع اشاره كرد كه فيلمش اقتباس و يا حتي شبه اقتباسي از يك اثر مكزيكي نيست و اين نسبت را كه به فيلمش داده بودند را رد و انكار كرد. و فيلمش را اثري كاملا مستقل دانست (اين اولين سوال طرح شده بود كه از آقاي مقدم جواب دادند، كه البته خودم بطور يادداشت بدست آقاي مقدم رسونده بودم). سامان مقدم در ادامه صحبتهايش تاثير سينماي كيميايي در فيلمهايش را تصور منتقدين دانست و گفت كه با ديدن چند اثر مستقل او مي توان به عدم ارتباط بين اين دو سينما پي برد ( البته خودم به شخصه سامان مقدم را دستيار كيميايي مي دونم، كيميايي كه اگر نبود سامان مقدم هم اكنون مهمان جمع پلي تكنيكي ها نبود). در ادامه صحبتها سامان مقدم به داستان غير خطي فيلم اشاره كرد و آن را ترفند خود در فيلمنامه دانست و گفت كه ما از ابتدا و قبل از مرحله ي تدوين با يك فيلمنامه ي غير خطي روبرو بوديم. مقدم گاف هاي سينمايي كه در فيلمش وجو داشت را مسئله اي بي اهميت عنوان كرد و كساني كه از او بخاطر اين اشتباهات خرده گرفته بودند را افرادي سطحي بين و غير متخصص دانست.

خودم بشخصه از صحبت هاي مسعود رايگان بيشتر لذت بردم. رايگان بصورت كاملا فني و تخصصي در مورد سبك بازي و نوع گريم خود در اين فيلم صحبت كرد. رايگان ابتداي صحبت هايش را به معرفي كارنامه ي هنري خود در زمينه ي تئاتر سوئد و مسكو اختصاص داد و در نهايت به موفق بودن بازيگراني پرداخت كه در ايفاي نقش، حس بازي كردن شان را به تماشاگر انتقال نمي دهند پرداخت.
پژمان بازغي(كه خود از دانشجويان پلي تكنيك هستش و مهندسي صنايع مي خونه، البته سالهاست كه داره مي خونه! ) در جلسه چندان راحت نبود و زياد در بحث شركت نمي كرد (و بيشتر حرف هاي بامزه مي زد تا سينمايي !!) چون از 2.5 ساعت پيش بايد سر صحنه ي فيلمبرداري حاضر مي شده ولي به دلايل شخصي در اين جمع حضور پيدا كرده بود. تنها نكته مثبت درمورد بازغي، پاسخ او به سوال يكي از دانشجويان در مورد تفاوت سبك بازي اش در كافه ستاره با دوئل بود. جلسه ي نقد فيلم 1.5 ساعت بطول انجاميد و با انتقاد يكي از دانشجويان از كم كاري مجري برنامه در طرح سوالات مناسب همراه شد و با صحبتهاي يكي ديگر از دوستان درباره ي عدم توجه كارگردانان ايراني به موضوع اساطير ايران و محدود بودن فيلمهاي ايراني به چند ژانر خاص و پاسخ كامل و جامع سامان مقدم در مورد عدم حمايت مالي و فني از سوي مسئولان به پايان رسيد. در ضمن در پایان تندیس امیرکبیر به عنوان یادگار از این دانشگاه و جهت تقدیر از حضور گرم میهمانان به آنها داده شد.
******************
*يادداشت زير نوشته برادرم حامد است كه در شماره ي اخير هفته نامه ي سينما به چاپ رسيد. ديدم بي مناسبت نيست كه آن را در ادامه ي گزارش اكران فيلم كافه ستاره بياورم.
يك كارگرداني خوب
كافه ستاره از آن دست فيلمهايي است كه از همان اغازين روز هاي اكرانش صحبت هاي زيادي درباره اش شد اينكه اين فيلم دوباره سازي يك اثر مكزيكي است سبب شد كه بسياري از تماشاگران با اين پيش زمينه كه با اثري كپي برداري شده از يك نسخه ي خارجي روبرويند به تماشاي آن بروند. اما پس از ديدن كافه ستاره تماشاگر با خود مي گويد كه اصلا مهم نيست كه فيلم از يك اثر خارجي كپي برداري شده است. بلكه آنچه پر اهميت است ترجمه خوب يك اثر غربي به فيلمي مملو از مولفه هاي ايراني است.
آنچه با تماشاي كافه ستاره به تماشاگر دست مي دهد حسي است آكنده از حسرت و دلتنگي از يك زندگي كه هر روز در جريان آن قرار دارد و روبرو شدن با شخصيت هايي كه كه بشدت به او نزديكند و در نتيجه بازسازي محيطي كه پيرامون او را شكل مي دهد.
آخرين ساخته ي سامان مقدم در سه اپيزود روايت مي شود كه هر يك نام يك زن زا بر خود دارد."فريبا" "سالومه" و "ملوك" نام هايي هستند كه هر يك دستاويزي براي نمايش يك زندگي مي شوند. و در كليت فيلم، هر كدام، به عنوان كليدي بستر لازم را جهت نماياندن روابط بين اين سه خانواده از منظري خاص فراهم مي كند.اين تفاوت ديدگاه در روايت فيلم خود زمينه ساز ايجاد رابطه اي بين تماشاگر و اثر هنري مي شود كه ريشه در نگره ي فيلم به عنوان يك وسيله ي ارتباطي بين فيلمساز و مخاطب دارد. برخورداري از اين مضامين زماني ارزشي مضاعف دارد مي يابد كه فيلم را در مقام مقايسه با آثاري چون "عروس فراري"، "چپ دست" و "زن بدلي" قرار مي دهيم كه نمونه اي ضعيف از يك كپي برداري از آثار موفق داخلي يا خارجي اند و آن زماني است كه به اين نتيجه مي رسيم كه يك اثر كپي برداري شده از يك اثر پيشين،در صورتي كه از فيلتر ذهن خلاق كارگرداني توانا گذشته باشد مي تواند به اثري ماندگار و تاثير گذار تبديل شود.
كافه ستاره از تكنيك هاي سينمايي هم خوب و به اندازه استفاده مي كند. براي نمونه بكار گيري دوربين ذهني در دو صحنه تاثير گذار فيلم از آن جمله اند. بار اول كارگردان با استفاده ي بجا از نماي نقطه نظر خسرو حسي از تعليق اكسپرسيونيستي را جهت اماده سازي مخاطب براي تماشاي صحنه اي پر تحرك منازعه ي خسرو و فريدون فراهم مي كند كه در ادامه با زمان بندي مناسب صحنه منازعه به نوعي زيبايي شناسي رئاليستي منجر مي شود كه خود در تاثيرگذارتر كردن صحنه نقش بسزايي دارد و دومين بار در صحنه ي پاياني فيلم و در جهت القاي نوعي حس سوررئاليستي و ايجاد ابهام در ماهيت ماجرا، تمهيدي كه اين بار هم موثر واقع مي شود.
درمورد بازي هاي خوب اين اثر بسيار نوشته شده اما آنچه كه پس از تماشاي فيلم ذهن مرا مشغول كرده اين است كه آيا بازيگران فيلم هم قبل از ايفاي نقش هاي خود نسخه ي خارجي را تماشا كرده اند؟
پاسخ اين سوال باب ديگري را جهت صحبت درباره ي فيلم مي گشايد!
*هفته نامه ي سينما شماره ي 747- چهرشنبه 19 مهر 1385
*برای دیدن ادامه ی عکس ها و دیدن فایل تصویری به روی ادامه ی مطلب کلیک کنید
ادامه مطلب

